بعد از اون انقدر این قیچی تو دستت ول شد که من هر لحظه منتظر بودم دریای خون رو سرم راه بندازی. فکر کنم انگشتات به دستت زیادی میکرد.
غیر از اونهاو مرد حسابی مگه با من پدر کشتگی داری. حالا دیگه چرا میزنی. چند دفعه این سشوارت خورد تو سرم. حالا اون به جهنم چرا بادشو میگرفتی تو گوشم. مگه اومدم تنظیم باد؟
اخرشم که با لبخند وحشتناکی شکلات تعارف میکنی. ادم چیتو نگاه کنه.
وایساده بودم جلو اینه با حرس شکلات میخوردم و جای پاهاتو تماشا میکردم.
پ.ن:
امتحن یمتحن فاینال

