تبليغاتX
|| دوخط ||

فرایند زدن پشم گوسفند

اول که گره ی کاور رو رو گردنم انقدر محکم زدی که هر چند دقیقه عزراییل میومد حالم و میپرسید و نفس مصنوعی بهم میداد.

بعد از اون انقدر این قیچی تو دستت ول شد که من هر لحظه منتظر بودم دریای خون رو سرم راه بندازی. فکر کنم انگشتات به دستت زیادی میکرد.

غیر از اونهاو مرد حسابی مگه با من پدر کشتگی داری. حالا دیگه چرا میزنی. چند دفعه این سشوارت خورد تو سرم. حالا اون به جهنم چرا بادشو میگرفتی تو گوشم. مگه اومدم تنظیم باد؟

اخرشم که با لبخند وحشتناکی شکلات تعارف میکنی. ادم چیتو نگاه کنه.

وایساده بودم جلو اینه با حرس شکلات میخوردم و جای پاهاتو تماشا میکردم.

 

 

پ.ن:

امتحن     یمتحن       فاینال

نامه فدایت شوم دانشگاه...

از جناب ما به جناب شما

دانشجوی محترم (جیگرتو سگ بخوره) وی میس یو.

سلام از ماست البته.

بدین وسیله میخواستیم به اطلاع برسونیم که بابا سایت سنگین شده. نیستی. کم رنگی. یه رخی به ما بنما عشقی. الان دو ساله که پیغوم پشت پیغوم میفرستیم دریغ از یه خط جواب. بیا و دانشجو مسئولیت پذیری باش و به تعهدت عمل کن. هوایی شدی دیگه اینورا پیدات نیست چندتا واحد گذاشتی رو دست ما. افرین گلم ما رو از نگرانی در بیار.

ملالی نیست جز دوریه شما. تمامیه پرسنل امدنتان را به انتظار نشسته ایم در غیر اینصورت از شما سلب مسئولیت نخواهد شد. اره داداش!

تیک کر!

 

 

 

 

مسافرت نوروزی با اعمال شاقه

     فکرشو بکن صبح علی طلوع روز شنبه چهارم فروردین ساعت دو و نیم از خواب ناز بیدارت کنند ناهار خورده و نخورده بشوننت پشت ماشین که چی؟ بریم مسافرت ! هر کاری می کنی یه جوری مخشونو بزنی که بابا حالا هیچ هتل و مسافرخونه ای جا نیست میریم آواره میشیم و جاده ها شلوغه و خطرناکه و این حرفا فایده نداره که نداره. قبلا تصمیم گرفته شده و مثل یه راننده تو سری خور هر جا که دستور میدند باید بری. بابا چشماش ناراحت و رانندگی طولانی نمی تونه بکنه.
     حالا کجا؟ شمال. شمال؟ الان؟ آره بابا فکرشو نکن برو. مثل یه راننده توسری خور جامعه گفتیم چشم و رفتیم. آقا چشمتون روز بد نبینه آب و هوا که نگو سرد و بارونی و برفی (من نمی دونم این همه آدم واسه چی میرن شمال) طول روز رو رانندگی میکردم شبها یه دو ساعتی رادیو گوش می دادم (هیچ تفریح دیگه ای نبود) و می خوابیدم. برگرشتن از چالوس اومدیم که نزدیک بود توی برف گیر کنیم. ۶ ساعت از مرزن آباد تا کرج رانندگی کردم تازه یه کله باید تا اصفهان میومدم. اومدم ولی عدل همون یه تیکه که خواستیم به قوانین احترام بزاریم بیست تومن ناقابل جریمه شدیم. ۱۲۰ تا بیشتر نمیرفتم خود یارو هم فهمید ولی جناب پدر بد جور توپید به جناب ستوان و لج کرد و نوشت. خلاصه این بود داستان مسافرت نوروزی با اعمال شاقه.
نتیجه اخلاقی این که در نوروز آدم باید بشینه تو خونه و هوای مسافرت هم به سرش نزنه. "اردیبهشت" فصل به این زیبایی رو مخصوصا گذاشته اند واسه مسافرت.

اینم صوغاتی

< آرشیو وبلاگ > < بالای صفحه >