تبليغاتX
|| دوخط ||

حکایت احمدی نژاد و زاینده رود

      روی صندلی عقب تاکسی نشسته بودم یه جوون نسبتا خوش تیپ هم جلو نشسته بود که بی مقدمه از راننده پرسید {با لحجه خوزستانی} "نماینده های احمدی نژاد رفتن؟"
بی اختیار و بلند گفتم خود احمدی نژاد چیه که نماینده اش باشه؟
سریع رفت سر چیزی که میخواست بگه و این سوال رو واسه گفتن اون مطرح کرده بود. {لحجه خوزستانی} "نماینده هاش اومدن آب رودخونه رو باز کردن"
بازم بی اختیار و بلند با لحجه اصفهانی غلیظ تر گفتم "شیر دستشویی ما هم خرابه بگو بیان عوض کنن"
راننده زد زیر خنده و جوون خوش تیپ انگار که به مقدساتش توهین شده برگشت یه چشم غره به من رفت و چون با نیش باز من مواجه شد گفت {لحجه خوزستانی آمیخته به اصفهانی} "مگه نمیدونی ای چیزای زرد که تازگیا به تایر ماشینها می بندن هم همینا (نماینده های احمدی نژاد) آوردن اصفهان من قبلا ندیده بودم {اشاره به قفل چرخ که پلیس به تایر ماشین متخلف میبنده}
دیدم یارو خیلی پرته گفتم از قول من ازشون تشکر کن
بعدش هم با راننده قاه قاه خندیدیم.

عجب نازی داره دلبر

ملت سبز و شریف ایران
احتراما به استحضار می رساند رییس جمهور کودتایی با ده تا آفتابه آب هم پایین برو نیست مکررا از سیفون استفاده فرمایید.

و بالاخره فردا 13 آبان

     راستش رو بخوای هم منتظرش بودم هم ازش میترسیدم ولی امشب فقط منتظرشم فردا ساعت 10 میدون انقلاب اصفهان رو همینطور مجسم میکنم یه بار سبز و مسالمت آمیز یه بار سبز و گاز اشک آور و یه بار سبز و "سرخ" {زبونم رو گاز بگیر}

< آرشیو وبلاگ > < بالای صفحه >