ریشه تاریخی این انگاره گویا از زمان قاجار (شاید هم قبل تر٬ مثلا هخامنشیان) پا گرفته و گویند که سیاست روباه پیر (انگلیس) است که مردم ایران را به جدال قومی قبیله ای و در نهایت تفرقه بکشانند تا به اهداف شوم خود را که همانا چپاول ثروتهای این مرز و بوم بوده نزدیکتر شوند. حال باید دید که چگونه انگلیس نسبت با صلابت خریت را به اینان (ترکان) داده و چرا مثلا نگفته اند که اصفهانی ها دور از جان دور از جان (زبونم مو دربیاره) خرند و ترک ها خسیس؟
من چون همین حالا از کلاس ریاضیات گسسته به منزل آمدم و در جو ریاضی هستم این مساله را به شیوه ریاضی برای شما حل می کنم. دوستان توجه فرمایید :
به ازای سوال ما ضرب المثلی متعلق به جواب موجود است بطوری که " تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها " در نتیجه رابطه ای بین خریت و ترک ایجاد می شود که میتوان آن را با تعریف بالا اثبات کرد.
بعضی از خواص رابطه را با هم بررسی می کنیم :
خصیصه ۱ : زبان نفهمی : این خصیصه را با ذکر مثال توضیح می دهیم.
مثال : وارد مغازه ای (فرقی نمی کند بغالی باشد یا سبزی فروشی یا نانوایی) می شویم. به مکالمه توجه کنید:
صاحب مغازه : بویرون. (بعنی بفرمایید)
خریدار : سلام خسته نباشید. لطفا (لیست اقلام مورد نیاز را می گوییم)
صاحب مغاره : نمنه؟ (یعنی چی گفتی؟)
خریدار : عرض کردم (مجدد اقلام درخواستی را ذکر می کنیم)
صاحب مغازه شروع می کند به ترکی صحبت کردن که شما هیچ متوجه نمی شوید.
خریدار : لطفا فارسی صحبت کنید.
باز هم همان داستان جملات طولانی به زبان نه چندان شیرین آذری...
خریدار : خیلی ممنون. لطف کردید. خدانگهدار. (از خرید پشیمان می شویم)
خصیصه ۲ : رانندگی به صورت جنگلی : همانطور که از نام خصیصه پیداست هیچ بویی از فرهنگ ترافیک به مشام نمیرسد و هر آن ممکن است دو ماشین از طرفین شما را قیچی کنند یا موارد مشابه.
خصیصه ۳ : درگیری خیابانی : روزی نیست که در خیابان شاهد کتک کاری مردم با هم نباشیم گاهی بصورت نفر به نفر و گاهی دست جمعی که دلیل آن هر موضوعی می تواند باشد.
خصیصه ۴ : پیاده روی به صورت گاومیش : در پیاده رو باید تمام حواستان به پیاده های روبرو و پشت سر باشد مبادا در اثر تنه ای که یکی از هموطنان شریف به شما وارد می کند خود را در جوی آب نیابید و یادی از خواهر و مادر طرف نکنید یا در اثر گیر کردن پایش به پایتان پهن پیاده رو نشوید.
خصیصه های زیادی برای این رابطه وجود دارد که تنها به ذکر اینها که تجربه شخصی خودم است اکتفا نموده و بحث را تمام می کنیم. فقط ذکر این نکته ضروری است مانند بسیاری از رابطه های ریاضی در این رابطه نیز استثنا وجود دارد.
دوستان خسته نباشید.
دو هفته خیلی سختی رو گذرانده ام و دهان مبارک سرویس شده. چرا که کار بس دشواریست در این شهر (تبریز) منزلی دانشجویی اختیار کردن که اینجا دانشجو را آدم به حساب نمی آورند. به هر شکلی بود از پس آن برآمدم٬ اما از آن سخت تر جور کردن وسایل خانه است که دربدر سمساری ها شده ام از برای اجاق گاز و یخچال و غیره٬ اما از آن سخت تر تنهایی و بی همزبانی ست که سخت مطالعه گر شده ام و کتاب پشت کتاب از برای گذران وقت. باشد که از امروز که همدم دیرینه ام (رایانه ام) از راه رسیده دیگر آنچنان تنها نمانم و بلاگری کنم همچون گذشته.
اگر خواسته باشید گزارشی از اینجا برایتان ارسال دارم باید عرض کنم که شهر کثیفی است و مردم آن بدون اقراق آرزو دارند در اصفهان زندگی کنند که بهشت است پیش اینجا. از مردم که به تفضیل صحبت شد و اما دانشگاه٬ از همکلاسی ها (چه از جنس لطیف و چه خشن) خوشم نمی آید و لابد دل راه دارد به دل ولی استادید سطح بالا و نسبتا خوبی نصیبمان گشته. منزل تقریبا نزدیک دانشگاه است و آمد و شد سهل. درسها بخصوص یکی سنگینی مضاعف به شانه هایم وارد می کند که خدا پدر حذف اضطراری را بیامرزد. خورد و خوراک تعریفی ندارد آخر Fast Food هم غذا نمی شود. آب و هوا جنبه اعتدال را رعایت کرده نه گرم و نه سرد. دختران زیبا فراوانند برای آنان که زیبا پسندند. زیاده عرضی نیست جز طلب غذر از زیادت عرایض.